بر آمد باد صبح وبوی نوروز   

    به کام دوستان و بخت پیروز

         مبارک بادت این سال و همه سال

         همایون بادت این روز و همه روز

سلام به همه عزیزان دیگه زمستون داره بارو بندیلش رو جمع میکنه و جای خودش رو به بهار همیشه زیبا میده وچند روزی بیشتر به تحویل سال نمونده سال ١٣٨٩ هم با تمام خوبیها وبدیهاش داره تمام میشه وتنها چیزی که ازش باقی میمونه یاد وخاطره است امیدوارم روزهای خوبی واستون بوده باشه وپیشاپیش سال١٣٩٠رو بهتون تبریک میگم وسلامتی وسعادت رو از خداوند منان واسه شما وخانواده هاتون آرزو دارم ,و از خداوند میخوام همیشه این نی نی های گل صحیح وسالم در کنارمون باشن.

خوب دیگه آقا پویان ما هم داره خودش رو واسه عید آماده میکنه گل پسرم ٣تاقدم به تنهایی بر میداره البته هر وقت میلش بکشه خدا رو شکر که به سال بعد موکولش نکرد ولی واسه دندوناش خیلی اذیت والان ٢تا آسیاب درآورده ودر کل١١ دندون داره روز به روز شیرین تر میشه عاشق سی دی عمو پورنگ وکشته مارو با عموعمو گفتنش یه چیز جالب ازش دیدم که همه بابا گفتناش فقط بابا نیست منظورش مامان هم هست ولی وقتی میخواد صدام بزنه پشت سر هم میگه مامامام , ارگ زدن رو خیلی دوست داره اگه بریم خونه خاله نانا فوری میره اتاق علیرضا صداش میکنه علیز یعنی منو ببر ارگ .

اگه چیزی واسش غیر منتظره باشه یا سر جای خودش نباشه پشت سر هم میگه ااااااااا ( با کسره بخونید)تا دستش یا هر جاییش به چیزی بخوره میگه آخ وتند تند میبوسش  

لغات جدید به زبان پوپویی:

اتاد : افتاد

منو : ممنون

آبو: آب 

حمو: حمام 

 نی: نیست

بایبا: بای بای

دادی: دایی

ایاش: ایناش

الو: تلفن

چند تا عکس پایان سالی از پوپو در ادامه مطلب گذاشتم خوب دیگه دوباره عیدتون مبارک دلهاتان همیشه بهاری باشه . 



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()

سلام , هر چه داریم به آخر سال نزدیک میشم من بیشتر استرس میگیرم چون یه عالمه کار و خرید دارم همراه و در کنار آقا پویان که نمیزاره دست به سیاه و سفید بزنم البته میزاره ولی میگه من هم شریک کن در واقع میخواد از همه چیز سر در بیاره .

قول داده بودم تولدش رو بعد از ماه صفربگیرم ولی خوب به دلیل اینکه ایام عید داییهای پویان میان اهواز گذاشتم عید که دورو برش شلوغ باشه طفلی گناه داره اصلا بچه دورو برش نیست هرچند باقی نوه ها دیگه همه بزرگن ولی خوب همه باشن بهتره پس به امید خدا تولد افتاد ایام عید گوش شیطون کر که همه چیز جور بشه ما که سال ١٣٨٩ رو  با مریضی خودم وپویان شروع کردیم ومن نتونستم عید اول پوپو رو خوب برگزار کنم امیدوارم امسال خوب شروع بشه نگران

آقا پسر ما که هنوز در اندرخم کوچه راه رفتن مونده وداره سعی میکنه و با مبلها به تنهایی راه میره دست روی زمین میذاره وبلند میشه چند ثانیه می ایسته و میفته ولی دست بردار نیست البته فکر میکنه بازی گاهی اوقات میتونه تعادل خودش رو بهتر حفظ کنه ولی به عمد خودش رو میندازه و میخنده هر چی بگیم مثل طوطی تقلید میکنه البته به زبون خودش عدد یک رو با دستش نشون میده جدیدا میبینم داره به ماشین بازی علاقه پیدا میکنه ولی همچنان دنبال توپ , لی لی حوضک میکنه بازی حلقه انداختن رو خیلی دوست داره عاشق موبایل  ومن هم یه موبایل اضافه داشتم دادم بهش ولی چون روشن نمیشه زیاد تحویلش نمیگیره اگه ببینه موبایل باباش روی میزه میره موبایل خوش رو میزاره جفت موبایل باباش .

روزها داره تند تند سپری میشه ومن دلم واسه کوچیک بودنش تنگ فیلمها وعکسهای قبل رو که نگاه میکنم هم دلم واسه اون میسوزه هم واسه خودم .

واسه پوپو به خاطر اینکه نمیتونست حرکت بکنه ویک گوشه نشسته بود واسه خودم برای اینکه الان نمیدونم از دستش چه کنم (همه شوخی بود خدارا شکر که سالم بزار شیطنت بکنه ) اگه دست به چیزی بزنه ومن بگم پویان نه , از کارت خوشم نمیاد ودیگه نگاهش نکنم تند تند میاد منو میبوسه که باهاش دوست بشم دوباره خلاصه هر روز ما شده فیلمهای آقا پویان ونمیدونم کی شب میشه خداراشکر دیگه خودش میخوابه واز روی پا گذاشتن راحت شدم  خوب دیگه بریم سراغ پوپو به روایت تصویر :

                      آقا پویان  موبایل به دست در ١۵دی ١٣٨٩ شب تولدش  

                                این هم مدل زیر چشمی نگاه کردن

           خنده واسه اینکه اب خورده ریخته روی خودش وخوشحال که میخواد بره دد

             سعی به باز کردن در کمدش

بالاخره حاضر شده نون بخوره به تنهایی ولی باز هم نمیخواد به این  دستها زحمت بده

مامان اونجا چکار داری؟(این هم یک نمونه از کارهایی که میخواد از همه چیز سر دربیاره)

یکی بیاد این در و باز کنه من وببره بیرون عمووووووووووووووووو

چه پسر خوبی دارم مسواک زدن رو حتما باید انجام بده

الهی دورت بگردم مامان نخند همه میفهمن دندون نداری داری به چی مسواک میزنی؟

این هم خواب آقا پویان بر روی تاب



تاريخ : ۳ اسفند ۱۳۸٩ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.