مامان : پویان مامان داری چه کار میکنی ؟ دست نزن

     پویان : هیچی مامان یکم شیطونی

مامان : پوپو جیگر طلای من نکن اینطوری هم نخند فسقلی

مامان با جدیت کامل : پویییییییییییاننننننننننن نکنننننننننننننننن 

پویان : باشه مامان چرا دادمیزنی ببین چه خوشگل نگاهت کردم دوستت دارم 

مامان واحساس پشیمانی : الهی دور اون نگاه کردنت برم مامان گردنت درد مگیره باشه دست بزنبازنده 

مامان : پوپو گلی کجایی؟ اااااااااا چرا رفتی زیر میز؟

پویان : هههه مامان اینقدر کیف میده که دیگه میوتنم از این کارها انجام بدمچشمک

 آقا پویان جدیدا دیگه زحمت به دستهاش نمیده ببینید:

 

 

  نگاه شیطونش میگه میخواد یه کارهایی انجام بده مگه نه؟

متفکر

اااااا پوپو دیگه کارت به جایی رسیده با پا در ضبط و باز میکنی 

فسقلی جدیدا یه چیز دیگه هم یاد گرفته :

                                                اول غلط بزنه

 

بعدبره روی سنگها

در  آخر هم شروع بکنه به لیز خوردن روی سنگها

عاشق این کار هر چی من میارمش وسط فرش در چشم برهم زدنی دوباره رفته سرسره بازی اوه

چیزهایی که یاد گرفته:

ازش میپرسم دستت کو نشون میده , پاهات کو نشون میده شکمت کو الهی دور اون دستهای کوچیکش بگردم میزنه روی شکمش یعنی این یادگرفته بادستش توپ بازی کنه میشینه وتوپ و میندازه سمت من عاشق اینه که توپش و بندازم بالا و یه توپ دارم قلقلی بخونم عاشق حمام کردن ووقتی پا به حمام میزاره لبانش به خنده تا بنا گوش باز میشه آهنگ تو که چشمات خیلی قشنگه رو خیلی دوست داره وهمجین میره به عمق خوندن خواننده که نگو .فرشته

امیدوارم که دیگه عکسها پاک نشن نگران

 



تاريخ : ٩ آبان ۱۳۸٩ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()

پویان کوچولو ما دومین سفر خودش رو به تهران رفت در تاریخ 31/6/89 .می خواستم زودتر بیام وب پویان رو آپ کنم ولی مگه این وروجک میزاره الان هم حمام کرده وخوابیده تا من وقت کردم بیام .

روزها تند و تند دارن سپری میشن و من شاهد بزرگ شدن جیگر طلای خودم هستم خیلی بامزه شده و قلدر تهران که بود دعوا کردن رو یاد گرفت اون هم از کی از دختر داییش وقتی بهش میگم دست به چیزی نزن فوری اعتراض خودش رو نشون میده بلاخره تهران رفتن ما باعث شد که این پسر تنبل یکم به خودش بیاد وسعی کنه یه حرکتی انجام بده البته وارد ده ماهگی که شده دیگه سینه خیز میره (طفلی مثل سربازها میمونه ) به همه چیز کار داره الا اسباب بازیهاش عاشق تلفن و موبایل گل پسرم 7 تا دندون داره بمیرم واسش 3 تا رو باهم درآورد و خیلی اذیت شد. بابا رو خیلی تکرار میکنه بیا رو میگه ادا دیگه کاملا رفتن سر کار من رو متوجه شده و داره مادر جونش رو اذیت میکنه و صبحها شیر نمیخوره تا من نیام فقط غذا میخوره قربونش برم وقتی از اداره میام اگه بغلش نکنم گریه و زاری راه میندازه وتا بغل شد میخنده و تند تند بای بای میکنه یعنی دیگه بریم خونه خودمون عاشق شعر خوندن خاله ناهید ووقتی میگیم خاله چکار کنه تند تند دست میزنه یعنی  خاله بخونه من دست بزنم .

این پسمل شیطون از نون خوردن بدش میاد یعنی نون میدم دستش خیلی به ندرت میزاره دهنش جالب اینه که هر چیزی غیر از خوردنی دستش باشه یه تست میکنهخنده

خوب دیگه برم سراغ عکسهای پویان:

اول از سفر تهران شروع میکنم

پویان در پارک نهج البلاغه

پویان همراه ماهان ومهسان (دختر داییها)

پویان همراه امیررضا وپارسا (پسر داییها

بالاخره حرکت کرد مامان جون زیاد فکر نکن از این عقب تر نمیتونی بری

 

 

 عاشق اینه که لباسش رو در بیاریم وفوری شکمشو بگیره

 

مامان تو رو خدا ولم کن بزار بازی بکنم بیا اینم یه خنده زوری

 

 

 

 تاب تاب عباسی به به چه تابی    

 

 



تاريخ : ٦ آبان ۱۳۸٩ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.