نگاهت را قاب میگیرم در پس آن لبخند که به من ، شور ونشاط زندگی بخشید قلب

 

 

دیگه چیزی به اتمام 2سالگیت نمونده فقط 15 روز خیلی زود گذشت این ماه آخر خیلی تغییر کردی آقا شدی حسابی وبزرگ شدنت رو میشه حسابی متوجه شد جمله بندیهات خیلی بهتر شده به بازیهای فکری علاقه نشون میدی وهوش چینهای میوه و اشکال خانه رو خوب تشخیص میدی ومیچینی .

این روزها هم به دلیل اینکه رنگ آمیزی داریم و ما رفتیم خونه باباجون حسابی داری جولان میدی و مرتب اجازه داری هر کاری انجام بدی امان از دست این پدر بزرگها ومادر بزرگها وقتی دیدی داره خونه رنگ میشه خیلی بامزه گفتی مامان نومنه اوت ممد بیه پیله بالا رنگ (اوس محمد (نقاش) از پله بره بالا ورنگ بزنه ) هنوز دو فعلی صحبت نمیکنی خلاصه حرف زدنت هم داستانی واسه خودش تشبیهات جالبی میکنی از اشیاء

بالاخره رفتی آرایشگاه ومثل یه مرد نشستی و موهات رو کوتاه کردی اصلا هم بیقراری نکردی آفرین گل پسرم خلاصه آقا پسر حسابی خوردنی شدی دیگه مامان نومنه شده مامان نومنه جون وگاهی هم 2تا جون خوب میدونی چکار کنی امیدوارم همیشه سلامت باشی دلبندم .

این هم پسر دختر نما ما در حال نماز خوندن :

اینجا هم قبل از اصلاح کردن موهات

 

این هم پویان بعد از کوتاه کردن مو

اینجا هم احساس زورو بازو داشتن بهش دست داده





تاريخ : ۳٠ آذر ۱۳٩٠ | ۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.