باورم نمیشه باید امسال شمع 3 رو واست بزارم راستی راستی بزرگ شدی من فدای شما بشم مامان که اینقدرآقا و گلی تو همه زندگی من و بابا هستیقلب

با تمام وجودمان میگوییم تولدت مبارک زندگی ماتشویق

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی
ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونه‌است واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده‌است
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد
تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

              پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون

 الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمونتشویق



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٤ دی ۱۳٩۱ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()

یه پست جامونده قدیمی اگه حوصله داشتین بخونین

 الان که دارم وبم رو آپ میکنم 6 ماه از این پست میگذره نمیدونم

چرا نذاشته بودم از تنبلی بوده خلاصه که دیگه گذشته به کلمه

بابا جون که میرسم تمام خوشیهای اون دوران مثل یه فیلم میاد

جلوی چشمم الان دیگه پویان خیلی آقا شده و زبون دراز بعد از

فوت باباجون بچه ام خیلی اذیت شد بردمش ومزار باباجون رو

نشونش دادم اینقدر قشنگ میزنه به سنگ قبرش و باهاش

صحبت میکنه خدا فقط از دل تنگ پویان خبر داره و بس صحبت

کردنش خیلی خیلی خوب شده منتظر تولدش ولی نمیدونه

کسی دل و دماغ تولد نداره ولی یه کوچولو واسش میگیرم  هنوز

مهد نزاشتمش هنوز پیش مادر جون میمونه التبه 2،3 روز در

هفته میره پیش خاله ناهید وشاکی از این که چرا واسم خونه

چمنی نمیخرین آخه خونه خاله اش باغی هست  ولی باقی

روزها درده سر شده چون شب باید بریم پایین خونه مادر جون

بخوابیم که صبح بیدار نشه و زاری در نیاره این هم  از روزگار

فعلی ما دعا کنید زود همه چیز درست بشه خیلی خیلی محتاج  دعاتون هستم .

مرتب بهم میگه قربونت برم من تو زندگی من هستی وهمچنان

عاشق بازی وخوشبختانه اهل تلوزیون نیست هنوز اینقدر گفت

اسکوتر میخوام که عمو مهدیش واسه تولدش گرفته و زودتر

بهش داده الان دارم توی اداره مینویسم و عکس ندارم در اولین

فرصت از پویانی عکس میزارم  . ودیگه اینکه سعی میکنم شاد

باشم چون و اقعا  افسرده شدم دعا کنید واسمون

 

 

 

**********************



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٢ دی ۱۳٩۱ | ٩:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.