سلام سلام هزارتا سلام به روی ماه جوجو  طلایی خودم خوبی گلم فکر کنم خوابی الهی من دورت بگردم که اینقدر حرف گوش کنی مامان دیروز بالاخره روز سونو فرارسید و اومدم به دیدنت خوشم میاد گفتم مامان خودتو نشون بده و بگو که چی هستی البته با کلی وعده و وعید که واست اینو میخرم اونو میخرم به قول بابایی بهت رشوه دادم حسابی چشمک

ولی جوجو  من خیلی استرس داشتم بالاخره ساعت ۴:٣٠ بعدازظهر رفتم دکتر مهربون بود من کمی آرامش گرفتم سونو رو انجام داد و تاپرسیدم جنسیتش معلوم آقای دکتر گفت بلههههههههههههههههه من پیش خودم فکر میکردم به این زودیا خودتو نشون نمیدی ولی ای بی حیا نیشخند  آقای دکتر  گفت همه چیزش عالیه یه ..............................پسر خوب و سرحال هههههههههههه مامانی فکر میکردم دخمل بشی ولی خوب دیگه ÷سمل بلا شدی گلم به سلامتی مامان هرچی باشی فقط سالم اومدم بیرون ازدر مطب بابایی چه استرسی داشت گفتم پسمل گفت الکی میگی باورش نشد آخه اونم فکر میکرد دخملی خلاصه هرکسی که میدونست من نی نی دارم بهش زنگ زدم و گفتم شب هم رفتیم خونه آغاجون عزیز واسمون کوفته برنجی درست کرده بود حسابی خوردم مامان در حد المپیک خوب گلکم از اینکه فهمیدم سالمی خدا را هزاران بار شکر کردم تو هم گلم اونجا مواظب خودت باش واز خدا بخواه به خالهای مهربونی که دلشون نی نی می خواد زود زود بیاد تو دل نازشون دیگه برو استراحت کن بامن حرف نزن

 

 



تاريخ : ۱۳ امرداد ۱۳۸۸ | ٧:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.