جوجو طلایی من خوش آمدی

سلام به جوجو مامان خوبی گلم بالاخره خودتو نشون دادی الهی من دورت بگردم یه جورایی میدونستم میای ولی باورش سخت بود یادته چند روز یش که داشتم از درد به خودم می پیچیدم باهات حرف زدم و آروم شدم الهی من دورتو بگردم که از خدا خواستی دل کوچیک منم شاد کنه هیچ وقت لحظه طلایی دیشب و یادم نمیره اصلا باورش سخت بود بابایی هاج و واج مونده بود , خاله ناهید از خوشحالی نمیدونست چه کار بکنه وسریع مشتلق گرفت از عزیزو آقاجون پسرای خاله ناهید مخصوصا علیرضا جیغ میزد وای که چه شبی بود تا صبح بیدار بودم یه حس غریب نمیدونم , غریب ولی شیرین جوجو من مواظب خودت باش باید برم دکتر ببینم چی میگه واسه دل کوچیک مامانت دعا کن دیگه مزاحم استراحتت نمیشم فدای بند بند وجودت قلب



تاريخ : ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.