عکسهای اولین یلدا پویان با تاخیر ١۴ روزه

گل پسر مامان امسال شب یلدا رو خونه خاله ناهید بود وکلی هم اونجا خودی نشون داد وعزیز دردونه خاله هر کاری دوست داشت انجام داد .اقا پوپو سال گذشته شب یلدا من نوبت آخرین سونو رو داشتم و رفتم دکتر گفت که همه چیز خوبه وشب خونه بابا جون بودیم و مادر جون واسمون کباب کوبیده درست کرده بود قرار بود ١/١٠ عمو مهدی راهی نیشابور بشه واسه دوره آموزشی سربازی زمان مثل برق و باد میگذره والان شما داری یکساله میشی وامسال شب یلدا جفتم نشستی مامان امیدوارم همیشه زندگی به کامت باشه مرد کوچکم.

 

پو پو طلا در حال قایم کردن انار شب یلدا

 

این هم آقا علیرضا پسر خاله پویان که پویان بهش میگه عیی

 

قرار ملاقات دوستان وبلاگی :

5شنبه 9/10/89 بودکه با دوستان وبلاگی قرار گذاشتیم قلعه سحر آمیز که بچه ها اونجا بازی کنن ظهر که از اداره اومدم پویان زیاد سر حال نبود وداشتم دیگه منصرف میشدم از رفتن ولی خوب دیگه جور شد ورفتیم تا ماشین وپارک میکردیم مامان فرشته ها رو دیدم که با 2تا گلهاش دارن میرن سر قرار من از رضوان گلی شناختم که مامان فرشته ها هستن خلاصه من و پویان هم رفتیم که اول مهرناز جون دیدم و بعد سارا و ناهید و مامان فرشته ها البته 2 تا دیگه از بچه ها بودن که من متاسفانه نمیشناختم خلاصه اقا پویان از همون اول کپ کردو مثل یه کدو تنبل نشست سر جاش و مات ومبهوت بمیرم مادر واست آخه گل پسرم زیاد نی نی نمیبینه من تا حالا نبرده بودمش پارک بادی دیگه باید تشخیص بدین که چی ما تا آخر قرار گیر آقا پویان بودیم وزیاد نتونستم با بچه ها باشم وحتی عکس هم از خیلی از گلیها ندارم از همینجا میگم شرمنده خودتون که شاهد ماجرا بودین ان شاءالله قرارهای بعدی فقط این جیگر طلا یکتا گلی بود که تو تمام عکسها هست باقی ماجرا به صورت تصویری

 

آیلین خانم  یکتا بلا و اینهم که معرف حضور هستن  

 

پسر گلم از جاش تکون نخورده فقط گردنش رو می چرخوند  آی بلا خانم چه قدر نای نای میکنی  

مادر دور او چشمهای پر از تعجبت بگرده عزیز دلم دیگه هر هفته می برمت نی نی ببینی

این هم فلفل نمکی من که تند تند پویان رو ناز میکردو می بوسید ولی دریغ از ...

آخر هم دید فایده نداره یکی زد به پویان خاله میدونی چیه عزیزم پسر من حجب و حیا داره جلو مامانت کاری نداشت تو خونه تا عکست رو میبینه دهنش رو میچسبونه به دوربین از راه دور میبوستت

این هم از قرار ملاقات ما ولی حیف که از بقیه بچه ها عکس ندارم ولی با اجازه از بقیه وبها جمع آوری میکنم

 



تاريخ : ۱۳ دی ۱۳۸٩ | ۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان سمیه | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.