روزهای آخر سال

سلام , هر چه داریم به آخر سال نزدیک میشم من بیشتر استرس میگیرم چون یه عالمه کار و خرید دارم همراه و در کنار آقا پویان که نمیزاره دست به سیاه و سفید بزنم البته میزاره ولی میگه من هم شریک کن در واقع میخواد از همه چیز سر در بیاره .

قول داده بودم تولدش رو بعد از ماه صفربگیرم ولی خوب به دلیل اینکه ایام عید داییهای پویان میان اهواز گذاشتم عید که دورو برش شلوغ باشه طفلی گناه داره اصلا بچه دورو برش نیست هرچند باقی نوه ها دیگه همه بزرگن ولی خوب همه باشن بهتره پس به امید خدا تولد افتاد ایام عید گوش شیطون کر که همه چیز جور بشه ما که سال ١٣٨٩ رو  با مریضی خودم وپویان شروع کردیم ومن نتونستم عید اول پوپو رو خوب برگزار کنم امیدوارم امسال خوب شروع بشه نگران

آقا پسر ما که هنوز در اندرخم کوچه راه رفتن مونده وداره سعی میکنه و با مبلها به تنهایی راه میره دست روی زمین میذاره وبلند میشه چند ثانیه می ایسته و میفته ولی دست بردار نیست البته فکر میکنه بازی گاهی اوقات میتونه تعادل خودش رو بهتر حفظ کنه ولی به عمد خودش رو میندازه و میخنده هر چی بگیم مثل طوطی تقلید میکنه البته به زبون خودش عدد یک رو با دستش نشون میده جدیدا میبینم داره به ماشین بازی علاقه پیدا میکنه ولی همچنان دنبال توپ , لی لی حوضک میکنه بازی حلقه انداختن رو خیلی دوست داره عاشق موبایل  ومن هم یه موبایل اضافه داشتم دادم بهش ولی چون روشن نمیشه زیاد تحویلش نمیگیره اگه ببینه موبایل باباش روی میزه میره موبایل خوش رو میزاره جفت موبایل باباش .

روزها داره تند تند سپری میشه ومن دلم واسه کوچیک بودنش تنگ فیلمها وعکسهای قبل رو که نگاه میکنم هم دلم واسه اون میسوزه هم واسه خودم .

واسه پوپو به خاطر اینکه نمیتونست حرکت بکنه ویک گوشه نشسته بود واسه خودم برای اینکه الان نمیدونم از دستش چه کنم (همه شوخی بود خدارا شکر که سالم بزار شیطنت بکنه ) اگه دست به چیزی بزنه ومن بگم پویان نه , از کارت خوشم نمیاد ودیگه نگاهش نکنم تند تند میاد منو میبوسه که باهاش دوست بشم دوباره خلاصه هر روز ما شده فیلمهای آقا پویان ونمیدونم کی شب میشه خداراشکر دیگه خودش میخوابه واز روی پا گذاشتن راحت شدم  خوب دیگه بریم سراغ پوپو به روایت تصویر :

                      آقا پویان  موبایل به دست در ١۵دی ١٣٨٩ شب تولدش  

                                این هم مدل زیر چشمی نگاه کردن

           خنده واسه اینکه اب خورده ریخته روی خودش وخوشحال که میخواد بره دد

             سعی به باز کردن در کمدش

بالاخره حاضر شده نون بخوره به تنهایی ولی باز هم نمیخواد به این  دستها زحمت بده

مامان اونجا چکار داری؟(این هم یک نمونه از کارهایی که میخواد از همه چیز سر دربیاره)

یکی بیاد این در و باز کنه من وببره بیرون عمووووووووووووووووو

چه پسر خوبی دارم مسواک زدن رو حتما باید انجام بده

الهی دورت بگردم مامان نخند همه میفهمن دندون نداری داری به چی مسواک میزنی؟

این هم خواب آقا پویان بر روی تاب

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان سارا

سمیه جون ممنون که سر زدی من آپیدم ای جانم پویانی که هنوز با مبل ها راه میره امیدوارم به کارای آخر سالت و خونه تکونی ات برسی خیلی خوبه تو عید که همه هستن می خواهی تولد بگیری خیلی ببوسش

مامان اميرمهدي كوشمولو

آخ جون چه پست پر و پيمون باحالي [هورا][قلب][قلب] واقعا تولد با بچه ها خيلي قشنگ و شاد ميشه اميدوارم يه تولد شاد و قشنگ بگيرين براش و كلي هم بهش خوش بگذره [ماچ] اميرمهدي هم انگاري خيال راه رفتن نداره مثل پويان جون [چشمک] سميه جون ميبيني چقدر داره تندتند ميگذره اين روزا.. منم همش دلم واسه روزاي قبل تنگ ميشه هر چي هم آدم سعي مي كنه بيشتر زمان رو حفظ كنه و به خاطر بسپره انگار سرعتش بيشتر ميشه [نگران] كلي كيف كرديم از ديدن روي ماه پويان نازنينم با اين خنده هاي نازش.. (اسپند لطفا) قربون پسملي ناز كه اينطوري رو تاب خوابش برده [بغل] دوستون داريم .. ممنون واسه تبريك تولد اميرمهدي ما [گل]

خاله سحر

سلام عزیزممممممممم خوبی؟؟؟؟؟؟چقده ماه شدی ژسمل من دیگه راه برو دیگه بردیا جلو زوا[ماچ]اما خوب خیلی از کارایی که تو میکنی بردیا بلد نیست[نیشخند]دوست دارم هوارتا مواظب خودت باش چندروز سعی میکنم عکسای تولد بردیا رو بذارم اما به هیچ وجه نمیشه وارد سایت شم دارم دیوونه میشم با این سرعتهااااااااااا[کلافه]

نی نی طاها

سلام پویان جونی. ممنون که به من سر زدی. از اینکه دوستی به خوبی تو پیدا کردم خوشحالم............ لینکت میکنم که تند تند بهت سر بزنم اخه دلم برات تنگ میشه. به مامانت هم بگو غصه نخوره منم دیر راه افتادم اماااااااااااااااا الان پدر مامانم رو دراوردم از بس راه میرم! [خنده]

مامان یکتا

سلام مامی سمیه چه خبرا؟ یه سر نزنیا خسیسسسسسسسسسسسسسس قلبونش بره خاله که اینقدر متین و سنگینه مامانش بزار راه بیافته بعد هی میگی پو بشین - پو نکن پو نرو یکتا خانوم که از یه سال و چند روزی راه افتاده دیگه و بیچارمون کرده ایشاا... همین روزای زود پو عزیزم راه میره خفن ببوسش جامممممممممممممممممم ایشاا... تولد به خوبی و خوشی برگزار میشه یه تل بزن ببینم تفلود چه کارا کردی 41-25010

مامان سارا

خانمی بیا دوباره با عکسای خوشمل پویاتی آپ کن

مهسا-مامی بردیا

سلام-از آشنایی باهاتون خیلی خوشحال شدم.[ماچ] چه پسمل بانمکی دارین.عاشق اون موهای فرفریتم پویان جون[لبخند] من هم خوشحال شدم که بالاخره یکی پیداشد از حمام بدش بیاد.چون همه بچه ها آب رو دوست دارن. با اجازه لینکتون می کنم.

لیلامامان آرتین

الهی قربونش برم من این پسر خوشگلمو...همچین راه بیافته دمار از روزگارت دربیاره که پشیمون بشی چرا نگران دیر راه افتادنش بودی...خیلی عکساش قشنگ بود .مخصوصا مسواک زدنش..ببوسش عشقمو .ما هم آپ کردیم خاله سر بزن[ماچ]

لیلامامان آرتین

راستی پیشاپیش عیدتون هم مبارک[گل]

ساراکوچولو

وبلاگ قشنگی داری داداشی